صدای اندیشه
آنان که به خورشید با نفرت می نگرند،شایسته شب اند
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم خیابانها را بلد شدم ماشینها را، مغازهها رآ ولی... آدمها را بلد نیستم!!! هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است که در خیال خودم بی خیال من نشدی....
مگذار فکرم از چادر خاکی مادرت جدا شود....
پ.ن التماس دعا به عینه دیدم "شش ماهه تو بغل بابا جون بده" یعنی چه .... درب خانه ها یک به یک بسته میشود..... دیروز بسان نگینی در انگشتر و امروز سرگردان کوچه ها..... و تو سرآغاز حماسه ی بی نظیر عاشورایی..... این جا غدیر غم است٬کاروان در حال بازگشت از حج... نوری عظیم در حال تابش است و شاید چشمانشان طاقت نور را نداشت! باید خلیل بود ... گاهی جنت در دل آتش است. هنوز بر بلندی ایستاده و دستانش، هنوز برای بیعت بالاست. وقت انتخاب راه است. عاشورا نزدیک است!
خواستم به مناسبت ۱۳ آبان آپ کنم و راجع به تسخیر لانه جاسوسی و نقش موسوی خویینی ها بنویسم و ... نشد. خواستم از اتفاقی که تو خانواده افتاد بگم و اینکه خدا رو به عینه درک کردن یعنی چه ... نشد. خواستم برای عید قربان بنویسم که: نشانم ده صراط روشنم را خودم را، باورم را، بودنم را خداوندا من از نسل خلیلم به قربانگاه می آرم «منم» را .... نشد. اما برای غدیر: مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است.اعجاز خلقت است و برابر نداشته است.وقت طواف دور حرم فکر میکنم این خانه بی دلیل ترک برنداشته است. امام علی (ع): هر که تنگدست شد و نپنداشت که این از لطف خدا به او است. یک آروز را ضایع کرده... سر کلاس درس معلم دینی شروع کرد به صحبت: بچه ها وقتی شیطان به آدم سجده نکرد خدا اونو از بهشت بیرون کرد شیطان هم از آدم متنفر شد و با حیله کاری کرد که از بهشت رونده بشه و... در همین حین پسر بچه ای پرسید: آقا اجازه!مگه خدا شیطان و از بهشت بیرون نکرده بود پس چطور دوبار وارد بهشت شد و آدم و فریب داد؟ سوالی ساده اما ..... درخت بی ریشه رو هر جا بکاری سبز نمیشه......... کاش اینقد که از حضور دیگران برای معصیتهامان خجالت میکشیم کمی هم حضور خدا رو حس میکردیم و خجالت میکشیدیم.
کوچهها را بلد شدم
رنگهای چراغ قرمز را
جدول ضرب را حتی
و دیگر در راه هیچ مدرسهای گم نمیشوم
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم

| Design By : Pichak |



